| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دکتر آزمندیان
استاد آزمندیان
پس از شش سال خبر نگاری خواندن کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید تحولی در من صورت گرفت و باور کردم که محکوم نیستم که فقط یک کارمند ساده باشم و ماهی هفت هزار تومان حقوق بگیرم. چون بزرگترین آرزوی من ادامه تحصیل بود و آن زمان مقاطع فوق لیسانس و دکترا در رشته مهندسی تدریس نمی شد بنابراین باید به خارج از ایران می رفتم که البته این کار هزینه زیادی در بر داشت. در همان زمان بود که من دریافتم که انسان قدرت زیادی دارد و با قانونمندی های جهان هستی آشنا شدم و با تلاش شبانه روزی توانستم ظرف دوسال ثروت حلال خوبی بدست آورم تا بتوانم به همراه خانواده ام برای ادامه تحصیل به آمریکا سفر کنم .
پس از دوازده سال تحقیق و تدریس در دانشگاههای آمریکا و سفر به پنجاه کشور جهان دانش زیادی را در زمینه تکنولوژی فکر بدست آوردم سپس برای انتقال دستاوردهای خود به ایران بازگشتم . در مورد مباحث « توسعه انسانی و شخصیتی » مطالعه و تفکر کردم و آن مباحث را با آیات و روایات اسلامی خودمان تطبیق کردم و یک پکیج اسلامیزه و ایرانیزه و مستند بر مبانی اسلامی تدوین کردم و مؤسسه ای تأسیس نمودم. اکنون هفت روز هفته برای مردم، سازمانها و ارگانهای مختلف و فرماندهان سپاه، مدیران کارخانجات، کارمندان، دانشجویان، صنعتگران و ... در تهران و سایر شهرستانها سخنرانی و سمینار برگزار می کنم .
برنامه ی کلاس و همایش های دکتر را می تونید در سایت ایشون ببینید. |+| نوشته شده توسط مهشید در 86/08/27 و ساعت 14:38 |
شرک
فیلم شرک رو حتما دیدین ..اون غول سبز مهربون(!!!)آیا تا حالا به این فکر کرده بودین که خلق این هیبت و قیافه آیا تخیلی بوده یا واقعی؟؟بد نیست بدونین شخصی با این مشخصات ظاهری وجود داشته و خلق قیافه شرک با الهام از ظاهر این آقا بوده... ماوریک تیلت که در سال 1903 به دنیا اومده و در سال 1954 هم از دنیا رفته... یه کشتی گیر حرفه ای بود..اونم در نخستین سال هایی که ورزش به عنوان یک سرگرمی نیز شناخته شده بود. او متولد فرانسه.بسیار باهوش و به چهارده زبان دنیا می توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسیار داشته... در دهه بیستم زندگیش گرفتار بیماری نادر آکرو مگالی شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هایش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برایش رنج و عداب زیادی به همراه داشت و مورد بی مهری مردم قرار گرفت به طوری که مجبور به ترک محل زندگیش که بسیار به اونجا علاقه داشت .گردید. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مهشید در 86/08/18 و ساعت 14:39 |
خودتان را تحت فشار بگذارید!
نخستین شرط لازم برای موفقیت این است که نیروهای ذهنی و جسمی خود را به طور پیوسته و خستگی ناپذیر روی یک مساله متمرکز کنید.برای انجام هر یک از کارهای خود و همچنین برای انجام هر یک از قسمتهای آن مهلت تعیین کنید.برای خودتان یک سیستم فشار طراحی کنید.بار خود را کم کم زیاد کنید و اجازه ندهید که از میدان به در شوید.وقتی که برای خود مهلتی تععین کردید به ان پایبند باشید و حتی سعی نکنید کار را زودتر از مهلت مقرر انجام دهید.در مورد کارهای بزرگ قبل از شروع همه مراحل انرا لیست کنید،آنگاه تعیین کنید که برای انجام هر قسمت از کار چند دقیقه و ساعت وقت نیاز دارید.سپس برنامه خود را تنظیم کنید.
|+| نوشته شده توسط مهشید در 86/08/15 و ساعت 16:12 |
دلایل پیشرفت تویوتا
اجنی تویودا،مدیر کمپانی ماشین سازی تویوتا می گوید:((دائما از خود بپرسید کدام کار را بهتر می توانم انجام دهم و کدام کار را غلط به انجام رسانیده ام؟)) این مرد بزرگ و موفق هر روز از خود چنین سوالی می کند،پس چرا ما از خود نپرسیم؟ شهرت عالمگیر تویوتا حاکی از آن است که او کارش را بدون نقص و با موفقیت انجام داده است. اجنی تویودای ۷۰ ساله کماکان روزی ۱۰ ساعت کار می کند و صبحها ساعت ۷ سر کارش حاضر می شود.صنعت اتومبیل این مرد پرانرژی و خلاق باید هم جهانگیر و همه پسند شود.
دشوار ترین قدم همان قدم اول است! |+| نوشته شده توسط مهشید در 86/08/15 و ساعت 16:11 |
مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟ |+| نوشته شده توسط مهشید در 86/08/14 و ساعت 6:27 |
زندگی نامه نیوتون
ایزاک نیوتن که در روز 25 دسامبر 1642 یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده ای است که افراد ان کشاورز مستقل و متوسط الحال بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می زیستند نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در 30 سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مردی بوده است ضعیف، با رفتار غیر عادی زودرنج و عصبی مزاج مادرش هانا آیسکاف زنی بود مقتصد، خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت آیزاک دوره کودکی شادی نداشت او سه ساله بود که مادرش با بارناباس المیت کشیش مرفه با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد جدایی از مادر ظاهراٌ سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریباٌ مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یکبار(شاید هم دو بار) نامزد کرد به نظر می آمد که تمرکز او منحصراٌ روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید برای وی سالهای دردناکی بود داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می کرد، از دور ببیند
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مهشید در 86/08/14 و ساعت 6:12 |
فرصت
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل
مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد" |+| نوشته شده توسط مهشید در 86/08/01 و ساعت 6:47 |
حکایت
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.
مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب! |+| نوشته شده توسط مهشید در 86/08/01 و ساعت 6:45 |
|
درباره وبلاگ
![]() سلام دوستای گلم
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 پيوندها
ماه شاد شاه لینک دنـــــــیــــــای ســـــــخـــــــن سبز به رنگ خدا .•* ۞ ۞ ۞ ۞*•.ღتـــــــنـــهـــــاتــــــــریـــــــن عـــــــاشــــــــــقღ.•*۞ ۞ ۞ ۞ *•. انسانم سرشار از احساس دشنه در دیس عاشقانه های نیما پرواز سبز جاده عشق واسه تو سينماي جهان دوستان سرگرمي دهکده عشق بهار,زنده شدن دوباره زندگی ودوستی است. دخترای دریا ۩۞۩.•* *•.ღ شایان ღ.•* *•.۩۞۩ هر چی بخوای بگو تا بزارم قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |