| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
فئودور داستایوفسکی
خب رسیدیم به یکی از بهترین کتاب های داستایفسکی
داستایوسکی ، و زوال شخصیت انسان دراسارت Dostojewski , Fjodor 1821 – 1881 داستایوسکی،نویسنده روس،یکی ازمهمترین رمان نویسان ادبیات جهانی است. آثاراوحاوی زندگی ومشاهداتش در اردوگاههای کاراجباری سیبریه تزاری هستند. اودررمانهایش ازتجربیات شخصی خوداستفاده می نماید. حکم اعدام و سالها زندان وبازداشت وتبعید،موجب شدند که او ازآته ایسم آنارشیستی نخستین خودبسوی یک مسیحیت سنتی، گرایش یابد. دوران اسارت به اوآموخت که چگونه درنده صفتی و فرشته منشی درروح مخفی آدمی درهمسایگی تنگاتنگ با همدیگرقرار دارند. غالب رمانهای اورامیتوان گزارش ادبی ازفراز و فرود شخصیت انسان اسیروزندانی بشمارآورد. توصیف روانشناسی زندانیان سیاسی ومجرمین معمولی درآثاراونقش مهمی دارند.اونشان میدهد که چگونه میان گروهی اززندانیان روشنفکروسایر خلافکاران اجتماعی درشرایط زندان،بیگانگی واختلاف پیش می آید وچرا محکومین خلافکار،روشنفکران سیاسی راقبول ندارند.دربعضی دیگراز رمانهایش او به انتقاداز نظریه اجتماعی-آته ایستی مد روز آنزمان میپردازد. بی دلیل نیست که اورا یکی ازانقلابیون بریده درادبیات نیز می نامند. مبارزه بامشی چریکی سازمان خلقیون ازطریق ادبی،یکی دیگرازاهداف پشیمانی او درشرایط زندان بود؛ به این دلیل بعداز شکست انقلاب 1905 پاره ای ازآثاراو سلاحی برای مبارزه با: ماتریالیسم، انقلاب، و سوسیالیسم شدند. اوبعداز توبه، مبارزه باخط مشی چریکهای آنارشیست را،ازجمله وظایف شهروندی خودبحساب می آورد. رمانهای خالی ازظنز، و رئالیسم روانشناسانه او،مخلوطی ازرمانتیک ورئالیسم هستند.درآثاراونه مناظرزیبا،و قهرمانان جذاب زن و مرد،بلکه خیابان اصلی وکوچه های شهرهای بزرگ" توسری خورده" وانسانهای فلک زده،تحقیرو توهین شده،نقش مکان وشخصیت های ادبی را بعهده دارند، یاانسانهایی که ازنظراخلاقی واجتماعی موردتحقیرقرار گرفته اند.آنزمان بیچاره گی شهرهای بزرگ رانشان دادن،ازجمله مسائل روزجامعه بود. اومیگفت که دردورنج انسانها،میتواند تنهادلیل آگاهی آنان باشد. بعدها رمانهای روانشناسانه اوروی مکاتب ادبی: ناتورالیسم،اکسپرسیونیسم، و اگزیستنسیالیسم تعثیرمهمی گذاشتند. سمبولیستها اورا یکی ازآموزگاران خودبشمار می آوردند.داستایوسکی گاهی اززبان قهرمانانش،یک اتوپی ناسیونالیستی رامطرح میکرد،وبرای شرح وتوصیف واقعیات،گاهی ازمکتب ناتورالیسم کمک میگرفت. داستایوسکی ،غیرازبالزاک ودیکنز،تحت تعثیرسبک ادبی : گوگول، شیلر، هوگو،گئورگ زند،ولتیر،سروانتس و پوشکین نیزبود. اودرآثارپوشکین،منبعی برای یک آشتی ملی بین جریانات روشنفکری رامیدید. درسخنرانی مراسم خاکسپاری پوشکین،داستایوسکی ازتمام جریانات سیاسی؛آنزمان دشمن هم درفضای فکری روسیه، دعوت به آشتی نمود.بلینیسکی،منتقدمعروف آنزمان،نخستین آثار داستایوسکی را کوششی برای ادبیات اجتماعی-انتقادی نامید. بلینسکی در داستایوسکی،یک گوگول جدید را میدید. هرتسن هم بعدازآشنایی باداستایوسکی درلندن،گفته بودکه اویک انسان جالب ، ولی ساده لوح،بدون اعتماد به نفس بخود، باایمانی شورانگیز به مردم عامیانه؛ یعنی یک "موشیک"نابغه است. نیچه نیز مینویسد که اوتنها روانشناسی است که به وی چیزی آموخته است. داستایوسکی غیرازتعثیرمستقیم روی گورکی، روی فلسفه،الاهیات، وادبیات اروپایی قرون 19 و 20 نیزتعثیرگذاشته است. ازدیگرشاگردان ادبی داستایوسکی میتوان از:یوسف کنراد،ژولیان گرین،توماس مان، جویس، ترومن کاپوته، دودرر، و آلبرکامو، رانام برد. توماس مان آثارش را به نویسندگان جوان توصیه میکرد،چون آنان اغلب عمق سقوط و زوال شخصیت انسانی درجامعه بیمار رانشان میدهند. فئودور داستایوسکی بین سالهای 1821 تا 1881 در روسیه زندگی نمود. اودرسال 1849 بعدازلغوحکم اعدام به 4سال زندان و10سال کاراجباری زیرشرایط وحشتناک جسمی وروحی محکوم شد. وی درنامه ای به برادرش درسال 1854 مینویسد که این سالها نباید درزندگی او بی تعثیر باشند،چون اوتصمیم گرفته است که دیگر وقت اش رابامسائل جزئی وغیرمهم تلف نکند. داستایوسکی بعدها به سبب تعقیب طلبکاران بارها به خارج ازروسیه فرارنمود؛ اومعتاد به بازی قماربود، ودرغرب یکبارتمام داروندارخودراباخت.ولی درپایان عمربادختری که 25سال ازاوجوانتربود ازدواج نمود.گرچه علیوشا،پسر دوساله داستایوسکی همچون پدربه بیماری صرع مبتلا بود ودرسال 1878 درگذشت،آنزمان اینگونه بیماری را "بیماری مقدس" نامیدند که میتوانست نشانه الهام و وحی برای بیمارباشد! داستایوسکی بعدازآزادی اززندان گفته بود چون عوام مذهبی هستند،روشنفکرمبارز نیزباید مذهبی باشد، وخلاف چرنیشفسکی نویسنده رمان (چه باید کرد؟) میگفت که انسان فقط به کار و تندرستی جسمی، و رفاه نسبی،نیازندارد. وی به تمسخر بهشت رفاه مادی درجامعه سوسیالیستی آینده چرنیشفسکی نیزپرداخت. وی خلاف چرنیشفسکی میگفت که انسان محصول شرایط اجتماعی نیست چون انسانهایی یافت میشوند که فقط برای تفریح دست به قتل وجنایت میزنند. بعدها ادعاشد که انقلاب اکتبر 1917 غلط بودن رویاهای سیاسی داستایوسکی راثابت نمود،چون داستایوسکی میگفت که برای حل فقردر روسیه و اصلاح دین، نه تنها جامعه به چریک و انقلاب بلکه به دمکراسی نیز نیازی ندارد. اوفرهنگ مردم راهمان دین مردم میدانست. به دلایل فوق بعدازپیروزی انقلاب درسال 1917 داستایوسکی ازرتبه اول درادبیات اجتماعی به مقام دوم؛بعداز تولستوی،سقوط نمود.منتقدین داستایوسکی،سبک ناتورالیستی اورا احساساتی،هیجانی و جنجالی نامیدند،چون درنظرآنان،داستایوسکی علاقه خاصی به وارونه جلوه دادن حقایق و طرح موضوعات جنجال برانگیز،خشن و حیوانی داشت. ازجمله آثاراو: برادران کارامازوف، ساده لوح، غولها، خانه اموات،یادداشت های زیرزمین، قمارباز، جنایات و مکافات، و غیره هستند. آثارداستایوسکی را بدو دسته : پیش ازبازداشت درسیبریه،- و بعدازبازداشت وی درسیبریه، تقسیم میکنند. او نه تنها به انتقادازغرب و مسیحیت کاتولیک میپردازد، بلکه خلق روس راناجی بشریت پیش بینی میکرد. اودررمان(خانه اموات) ازتراژدی دخترانی میگوید که چنانچه شوهری نیابند،فروخته خواهند شد. منتقدین شوروی کتاب (یاداشت های زیرزمین)اورا اعتراضی فردگرایانه و بیمارگونه علیه اجتماع بحساب می آوردند. رمان (غول ها) ی داستایوسکی رامیتوان نخستین رمان ادبیات سورئالیستی جهان بشمار آورد.این رمان درآغاز باعنوان "آته ایست ها" قراربود منتشرشود. داستایوسکی دراین رمان با فعالیتهای آنارشیستی و سیوسیالیستی تصویه حساب می نماید. درمرکز این رمان سیاسی،یک گروه آنارشیست یا نیهلیست توطئه گرانقلابی قراردارد.داستایوسکی برای منبع رمان ازگزارشات مطبوعات جنجالی تزاری آنزمان درباره جنبش چریکی "خلقیون" استفاده کرد.درآنجا غیراز گروههای انقلابی نیهلیست،نمایندگان لیبرالیسم روسیه نیزمطرح میشوند. موضع دیگر این کتاب،دشمنی داستایوسکی با تورگنیف است. گروه دیگری ازمنتقدین ادبی،آنرا یک ورق پاره ایدئولوژیک نامیدند. چون نقد شوروی درآن رمان تمایلات ضد انقلابی و ضد سوسیالیستی میدید، این کتاب تاسال 1957 زیر سانسورماند. داستایوسکی دررمان (برادران کارامازوف)غیرازطرح موضوعات فلسفی به توصیف سه برادرمیپردازد: مسن ترین آنان بجرم قتل پدر دستگیرشده، برادرمیانه،آته ایست است و برادر خردسال تر یعنی علیوشا،بصورت طلبه ای مسیحی در جستجوی خداست. فروید آنرا مهمترین رمانی نامید که تاآنزمان نوشته شده بود،گرچه آن رمانی جنایی است ولی به مسائل فلسفی و روانشناسانه میپردازد. خستگی ناشی ازنوشتن این رمان را آنزمان دلیل مرگ زودرس داستایوسکی دانستند. رمان (جنایات و مکافات) اورا اوج هنرداستانسرایی واقعگرایانه و روانشناسانه می نامند. راسکولین،قهرمان رمان در آنجا میگوید که اگر خدایی نباشد،انسان اجازه هرکارخلافی را می یابد. و قهرمان رمان (ساده لوح) داستایوسکی رابا دون کیشوت سروانتس، و پیکویک چارلز دیکنز مقایسه میکنند. این رمان یکی از تراژدی-کمدی های ایده آلیستی ادبیات جهانی بشمار می آید. سایت ایران قلم جنایت و مکافات جنایت و مکافات[Prestuplenie I nakazanie] رمانی از فئودور میخایلوویچ داستایفسکی (1821-1881)، نویسنده روس،که در 1865 انتشار یافت. این نخستین رمان از رمانهای بزرگی است که نام داستایفسکی را در خارج از کشورش بلند آوازه ساخت. در میان آنها این رمان، شاید به سبب تأثر آنی و جذابیتی که لامحاله یک موضوع پلیسی در خواننده ایجاد میکند،از همه مشهورتر و عامهپسندتر بوده باشد و امروز هم چنین است. قهرمان داستان دانشجوی جوانی است، به نام راسکولنیکوف که به سبب نداشتن امکانات مالی ناگزیر از ترک دانشگاه شده است. به سبب فقر و علاوه بر آن -مخصوصا- به سبب ملاحظات اعتقادی، به آنجا کشیده میشود که پیرزن رباخواری و خواهر او را میکشد. بخش اساسیی که سپس همه حوادث رمان به آن گره میخورد مبتنی بر پیچیدگی انگیزههایی است که این جنایت را به بار میآورد. روح راسکولنیکوف تقریباً مانند آیینهای است که علتهای اصلی آشوبهایی را که مشخصه عصر او و سرزمین او بود، با آمیختن آنها به یکدیگر، منعکس میکند. این علتها ناشی از آرمانهای اجتماعی مارکس و نظریه «ابرمرد» نیچه و نیز عرفان مسیحایی انکار نفسی بود که داستایفسکی عمیقاً در روح ملت روس احساس میکرد. دو اندیشه در روح راسکولنیکوف، به نحوی تقریباً آزارنده، پیوسته یکی جانشین دیگری میشود: یکی کار نیکی است که او خواهد توانست با پولی بکند که پیرزن رباخوار پنهان کرده و آن را از تیرهبختانی دزدیده است که از روی ناچاری به او متوسل شدهاند و دیگری قدرت تصاحب این پول به هر وسیله ی ممکن و صرف آن در راه عادلانهترین مقاصد. قدرتی که از آنِ روحهای برتر و فارغ از هرگونه اخلاق قراردادی است. این دو نظریه به کلی متضاد با یکدیگرند؛ یکی متوجه آرمانی بشردوستانه است و دیگری متوجه نظریه« ابرمرد»ی است که انسانها را قویاً به دو گروه تقسیم میکند: مردمان عادی و «برگزیدگان». با این همه، به نظر راسکولنیکوف، میتوان این تضاد را با جنایت از میان برداشت. وانگهی از یک سو راسکولنیکف با یک سلسله نمونههایی که از همه جهات مؤید احساسات درونی اویند خود را در این اندیشه راسخ مییابد. در حقیقت، از ازدواج شرم آوری آگاه میشود که خواهر، برای اینکه بتواند به او یاری دهد و آرامش مادرش را در روزگار پیری تأمین کند، به آن تن در داده است (بنابراین ، قتل پیرزن رباخوار خواهد توانست روح شریفی را از بدبختی نجات دهد)؛ از سوی دیگر، جوان به یک دلیل تاریخی هم در تأیید نظریه خود درباره «برگزیدگان» توسل میجوید. موفقیت ناپلئون از روزی آغاز شد که امپراتور آینده برای دفاع از قانون اساسی، بیاندک تردیدی، جمعیت بیدفاعی را به رگبار گلوله بست. او از این چنین نتیجه میگیرد که تنها کسی که میتواند صاحب استقلال روحی کامل باشد شایسته کارهای بزرگ است. این استقلال، در عین آنکه او را در مقامی برتر از عامه مردمان جای میدهد، به او امکان میدهد که زندگی مردم را در دست خود بگیرد و کسانی را که برای اهداف عالیتر ناتوان یا زیانآورند قربانی کند. از این رو، راسکولنیکوف نقشه خود را با خونسردی کسی که خیال را واقعیت میپندارد طرح میکند و آن را به اجرا در میآورد و خسته و مانده از کوششی که به کار برده است، محل جنایت را با غنیمت بسیار ناچیزی ترک میگوید. از همان لحظه در عمق وجود خود احساس میکند که شکست خورده است. پولی که ربوده است حتی برای برآوردن اندکی از آرمان عدالتخواهی او نیز کفایت نمیکند. وانگهی اعصاب لرزان او حکایت از آن دارد که آن استقلال اخلاقیی را که همواره فضیلت اساسی روحهای برگزیده میدانسته است هرگز به دست نیاورده است. با این همه، راسکولنیکوف نمیخواهد اعتراف کند که شکست خورده است: او میداند که نتیجه از مقدمات فراتر رفته است و اشتباه دردناکی را در خود نهفته دارد؛ ولی او در اقدام خود پافشاری میکند. بنابراین، زندگیاش در دو زمینه متمایز گسترش مییابد: یکی عمیقاً عاطفی که در آن سرشت او، که به نحوی غریزی همبسته بینوایان است، خودنمایی میکند؛ دیگری زمینهای است که در آن نظریه نا روشن او جریان دارد. وجه خارجی رمان گرد موقعیتی که او ایجاد کرده است میچرخد. این وسوسه آزارنده و دغدغه خاطر، او را ترغیب میکند که خود را به جویندگان قاتل معرفی کند و آشکارا به جنایت خود اعتراف کند تا بتواند آن را مورد بحث قرار دهد و توجیه کند و از عذاب وحشتناک وجدان رنج میبرد، چندان که به فکر خودکشی میافتد. قاضی پورفیری پتروویچ که کار رسیدگی به ماجرای قتل را بر عهده دارد به راز او پی میبرد، ولی منتظر میماند تا راسکولنیکوف خود به گناه خود اعتراف کند. میخواهد او را دستگیر کند که ناگهان اعتراف دروغین کارگری مبتلا به توهم که خود را قاتل معرفی میکند، وضع را پیچیده میسازد. ابهام ماجرا، پس از یک سلسله وقایع که مهمترین آنها ملاقات راسکولنیکوف و سونیا مارملادوف، دختر جوانی که تن به روسپیگری میدهد تا به خانواده خود کمک کند و برادران خردسالش را از گرسنگی نجات دهد، گشوده میشود. سونیا با وجود زندگی یأسآمیز خود پاکی ضمیرش را حفظ کرده است، و همین است که راسکولنیکوف را دلبسته او میکند. سونیا او را ترغیب میکند که نزد پلیس به گناه خود اعتراف کند. ولی مدتی میگذرد تا سرانجام این تصفیه روح صورت میگیرد. راسکولتیکوف محکوم به تبعید به سیبری میشود، ولی همچنان معتقد است که جنایتی مرتکب نشده است، بلکه فقط اشتباه کرده و قتل بیهودهای انجام داده است. سونیا همراه او به تبعیدگاه میرود، و همین حضور سونیا است که او را از وسوسه میرهاند و سبب غلبه قطعی احساس همبستگی انسانی او میشود. در پیرامون این واقعه وقایع دیگری با همان شدت درامی روی میدهد: مانند مورد خانواده مارملادوف، که پدر الکلی و خشن آن، تنها با شیفتگیی که به زن دومش، کاترینا ایوانوونا، و عشقی که به دختر خود، سونیا، دارد زنده است، در عین آنکه میداند که زندگی هر دوی آنها را با فقر و عیب خود تباه کرده است. در مقایسه با او،شخصیت کاترینا برجستگی مییابد. کاترینا دخترخوانده خود را وادار به خودفروشی میکند، ولی شبی را درکنار او در گریستن بدبختیهای خود و بوسیدن دست او به نشانه سپاسگذاری میگذراند. به موازات اینها وقایع دیگری روی میدهد که مربوط به دونیا، خواهر راسکولینکوف است؛ دونیا قبول کرده است که با مرد مرفه و ناتراشیدهای به نام لوگین ازدواج کند. پس از آنکه برادرش موفق میشود که ازدواج به شکست بکشاند، ملاکی که دونیا یک چند در خانه او آموزگار بوده است درصدد اغفال او برمیآید و برای ازدواج با او زن خود را مسموم میکند. این جنایتکار یک شب موفق میشود که دختر جوان را به خانه خود بکشاند. دونیابا رولور از خود دفاع میکند و مرد که به شناعت کار خود پی میبرد خود را میکشد. بنابراین جنایت و مکافات رمان تباهی اخلاقی به نظر میآید،ولی این تباهی در عمق خود روشناییی مییابد که آن را جبران میکند. در همه شخصیتهای این داستان پیشرفت پوسیدگی در نیکنهادی انسانی را مشاهده میکنیم، و، با این همه، در لحظهای که به نظر میآید همه گونه نور امیدی در وحشت و اشمئزاز به خاموشی میگراید، ناگهان جرقهای دوباره جستن میکند. انسان که همانند حیوان درندهای شده است ناگهان سرشت فرشتهای خود را باز مییابد. ناتورالیسم مخصوصاً دقت این رمان را در تحلیل روانی به ستایش گرفت (حتی روانپزشکان و جرمشناسان نیز واکنشهای راسکولنیکوف را،چنانکه گویی این یک موضوع تحقیق علمی است، مورد مطالعه قرار دادند). البته، داستایفسکی در نوشتن این رمان فارغ از تأثیرات ناتورالیستی نبوده است. ولی او در این رمان مسئلهای را پیش کشیده بود که نویسندگان روس از اندک زمانی پیش به مطالعه آن دست برده و آن را از سنت اروپایی اقتباس کرده بودند، و آن مسئله جاودانهای بود که نظریه اومانیستی انسان را در برابر نظریه صرفاً مذهبی انسان قرار میداد. از رنسانس به بعد، هنوز کسی به حل آن نایل نیامده بود، و با این همه تفکر اروپایی چندین بار دچار توهم شده بود که بر این مشکل فایق آمده است. حال وظیفه ادبیات روس، با عرفان آمیخته به هیجانات اضطراب آور و متناقض آن بود که این مسئله را، در کنه آن و با قوتی کاملاً نو، بر دست بگیرد. ولی اگر تولستوی این تقابل دو اندیشه را از درون به حوزه جهان هستی برون میافکند و در آنجا ، تقابل در عالم نظر، محلی برای فروکش کردن مییابد، داستایفسکی به عکس آن را به روح آدمی میبرد و در درام درونی فرد مجزا و محصور میکند؛ و در آنجاست که تقابل با شدت تبآلودی به جوش و خروش درمیآید. جنایت و مکافات رمانی است که در آن شخصیتها به گونهایاند که در اطراف آنها جایی برای هیچچیز دیگر وجود ندارد. هرازگاهی، گوشه کوچهای، اضطراب درونیی، و توصیف جزئی دهکدهای، در جهانی که همه آن از اندیشه و احساس تشکیل یافته است، طرحوار ترسیم شده است. شاید هیچگاه باطن پنهان انسان، آنگونه که در این اثر میبینیم، به خلوتی چنین کامل و چنین نومیدانه دست نیافته باشد. ولی اگر در دو کرانه این خلوت، هم یک ارمان قدرت مطلق و هم یک آرمان عشق مطلق وجود دارد، این دو هدف بیرون از انسان است. راسکولنیکوف میان این دو مطلق که نمیتواند به آنها دست یابد با درام روحی دست به گریبان است که به پذیرفتن تناقض در پی تناقض عادت کرده است، و نشان میدهد که از انتخاب این یا آن یکی از این دو کرانه عاجز است. حدود داستایفسکی تا اینجاست، و وقتیکه او میکوشد تا از حدود فراتر رود و دنبالهای را برای برادران کارامازوف تصور کند، به هدف نایل نمیآید. راسکولنیکوف نیز مانند ایوان کارامازوف، بیآنکه خود بنداند، متمایل به زیستن در امکانات یک زندگی دوگانه است. مفهوم قهرمانی زندگی در نظر او به صورت خصلت آشتیناپذیر جنبههای متناقض آن جلوه میکند. هرچه این جنبههای متناقض بیشتر در هم رسوخ میکند، بیآنکه با هم مخلوط یا در هم حل شوند، او بیشتر به هیجان میآید. به همین سبب است که شخصیتش، به تدریج که روح او مصفاتر میشود، و سونیا او را به سوی عشق پیشتر میبرد،کمرنگتر میشود. از این رو، در پایان کتاب، وقتی که به نظر میآید شفق تازهای برای او سر بر میآورد، شخصیت او کاملاً از بین میرود. از رستگاری او خبر داده میشود ولی ما آن را نمیبینیم و خود داستایفسکی هم، که به این رستگاری اعتقاد دارد، یا میخواهد که اعتقاد داشته باشد، تصور بیشتری از آن ندارد. در نتیجه، هرچه، در جنایت و مکافات، «سخنفورمولوار» یا پیشدارویی به نظر میآید، آن دقیقاً همان چیزی است که به «انتریگ» بزرگ پلیسی اثر ارزش تمام میبخشد. اسماعیل سعادت. فرهنگ آثار. سروش. |+| نوشته شده توسط مهشید در 87/02/24 و ساعت 15:2 |
|
درباره وبلاگ
![]() سلام دوستای گلم
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 پيوندها
ماه شاد شاه لینک دنـــــــیــــــای ســـــــخـــــــن سبز به رنگ خدا .•* ۞ ۞ ۞ ۞*•.ღتـــــــنـــهـــــاتــــــــریـــــــن عـــــــاشــــــــــقღ.•*۞ ۞ ۞ ۞ *•. انسانم سرشار از احساس دشنه در دیس عاشقانه های نیما پرواز سبز جاده عشق واسه تو سينماي جهان دوستان سرگرمي دهکده عشق بهار,زنده شدن دوباره زندگی ودوستی است. دخترای دریا ۩۞۩.•* *•.ღ شایان ღ.•* *•.۩۞۩ هر چی بخوای بگو تا بزارم قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |